امتیاز موضوع:
  • 135 رای - 2.41 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مطالب و استاتوس های جالب
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
درس شیمی



نام عنصر: شوهر(Husband)
علامت اختصاری: Hb
ظرفیت: ندارد
این عنصر کمتر به صورت خالص یافت می شود و اغلب با ترکیبات شیشه خورده توأم است
این عنصر بسیار ناپایدار است و میل ترکیبی شدید با جنس مخالف دارد. جرم اتمی آن در ابتدا کم است که پس از ازدواج به شدت افزایش می یابد.
میزان استخراج آن در سالهای گذشته بسیار کم شده به طوریکه خطر انقراض آن جدی است


قبل از ازدواج تقریبا در همه جا یافت می شود اما پس ازازدواج معمولا جلو تلویزیون رسوب می کند. بعضی از انواع این عنصر میل ترکیبی چند گانه دارند.
این عنصر واکنش های غیر قابل پیش بینی دارد. در برابر مادر خود مثل موم نرم و در مقابل مادر زن به شدت مقاوم و قابل اشتعال است.

کشف این عنصر را در تاریخ 1/1/1 به حوا نسبت می دهند.✋
2017-10-17, 11:38 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻨﻢ،
ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺭﺍ کمتر ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﻭ میگرفتم...
ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﺩﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻡ  
ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ موبایل و تلوزیون ﻧﮕﺎﻩ میکرﺩﻡ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ بیشتر ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭمیگرفتم.
ﺑﺎ ﺍﻭ بیشتر ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ میرفتم، ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻫﺎﯼ بیشتری ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ میفرستادم..
ﮐﻢ ﺗﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ میگرفتم ،ﺍﻣﺎ ﺟﺪﯼ ﺗﺮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﯼ میکردم .
 مسیر بیشتری ﺑﺎ ﻭﯼ ﻣﯽ ﭘﯿﻤﻮﺩﻡ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ بیشتری ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎمیکردم .
ﮐﻢ ﺗﺮﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﺩ .
 ﻭ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻡ . 
ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺸﮏ ﻭﺳﺨﺖ ﮔﯿﺮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺗﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ
 میبردﻡ ﻭ ﺩﺭﻋﻮﺽ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺣﻤﺎﯾﺘﺶ میکردم .
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺍﻭﺭﺍبهتر میساختم.
ﻭﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺷﺪ ﺩﻫﻢ ، ﻗﺪﺭﺕ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﻭﺭﺵ  میدادم...
2017-10-24, 02:28 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
پدر خوبی بودن کار سختی نیست، حتی اگر بسیار گرفتار باشید. فقط کافی است پدر همدلی باشید؛ یعنی در همان زمان کوتاهی که در منزل هستید برای کودکتان وقت بگذارید و با او بازی و اوقاتی را خلق کنید که او دوست دارد. اگر خیلی خسته هستید به فرزندتان بگویید: «بیا کنارم بشین با هم فیلم ببینیم یا اینکه دوست دارم کنارم بشینی.» حتی وقتی می‌خواهید میوه بخورید، بگویید: «بیا باهم میوه بخوریم یا دوست دارم با تو برم خرید کنم یا قدم بزنم.» بیان این جملات به بچه‌ها در عین حال که اطمینان خاطر به آنها می‌دهد، خستگی شما را هم کم می‌کند.
2017-10-24, 02:29 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
از استادالهی قمشه اي. دانشمند بزرگ اینگونه نقل شده است .
 که از ایشان سوال کردند مرگ واقعی چگونه است وفشار قبر چیست؟
آیا فشار قبر واقعیت دارد؟
استادالهی قمشه اي
جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن .
بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان  در واقع قرارداد ما انسانهاست . این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است .
با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود،  وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است .
روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست . 
این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد . یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد . اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد . فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است . این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد . 
یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد .
بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود .
وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد .   بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست . گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند . 
به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:
         
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...
 بگذار و بگذر
ببین و دل مبند
چشم بینداز و دل مباز
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده...
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...
لطفاً این متن رو دقیق بخونید چون ارزش هر کلمه معادل دنیایی فهم و شعور هست.
(آخرین تغییر در ارسال: 2017-11-19, 01:38 AM توسط A.ZH.)
2017-11-15, 02:00 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
پیر مردی با چهره‌ای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند...
 بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند. 
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.

 نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می شود
2017-11-19, 01:37 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
"پرت كردن ميان گرگ ها"

این یکی از شیوه هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور اختراع کرد.
در این شیوه هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و اهل قلم نبود
بلکه به شکلی غیر مستقیم و نامرئی، در زندگی آنها رخنه می کردند و برایشان گرفتاری ها و مشکلات و سختی ها و بن بست ها و یاس ها و نا امیدی ها و بدبختی های شدید و پی در پی مالی و شخصی و شغلی و روحی و روانی و عاطفی و خانوادگی می ساختند و دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشیدند.

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر به قدری در میان مشکلات و بیچارگی هایش محاصره میشد که دیگر کاری به کار حکومت و شعر و سیاست و فرهنگ و ادبیات و هنر و هر آنچه در جامعه می گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج ها و مصیبت های فردی و خانوادگی اش قرار میگرفت که در نهایت کارش به دیوانگی و خودکشی و یا فرار میکِشید
و یا افسرده و روانپریش میشد و گوشه نشین می گشت. بهرحال به یک طریقی له میشد و از بین میرفت...

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی های شخصی می گفتند گرگها! گرگهایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از فقر، بیکاری، ناامیدی، فلاکت، تنهایی و روانپریشی و راهروهای دادگاه های عمومی و طلبکارهای بی رحم و عشق های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می کشاندند و در نهایت او را در محاصره خود گرفته و تکه پاره می کردند.
شیوه "پرت کردن میان گرگها" بقدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب میداد که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی دیگر کشورها نیز آنرا بکار گرفتند و همچنان با علاقه ی بسیار بکار می گیرند

پرت کردن میان گرگها، یعنی حذف کردن و سربه نیست کردن روشنفکران و آزادیخواهان و دیگر نویسندگان و اذهان پرسشگر و وجدان های بیدار و مردان شریف جامعه، بی هیچ زحمت و هزینه و دردسری برای حکومتها...
2017-12-11, 01:29 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ

کانال تاریخی و اجتماعی
ردپای تاریخ
2017-12-11, 01:31 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه …..
ایخدا ایخدا ایخدا ……ای
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه………
ایخدا ایخدا ایخدا ….ای
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه …..
ایخدا ایخدا ایخدا ……ای
دنیا وفا نداره … چشمش حیا نداره
هیچکس وفا نداره…
ایخدا ایخدا ایخدا ….ای
دلی میخواد از آهن
هر کی میخواد مثل من
اون وقت دووم میاره…….
ایخدا ایخدا ایخدا …ای
تا که آدم جونه کبکش خروس میخونه دنیا باش مهربونه
ای خدا ای خدا ای خدا…ای
اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه آدم تنها میمونه …
ای خدا ای خدا ای خدا…..ای
(آخرین تغییر در ارسال: 2018-01-19, 11:35 PM توسط A.ZH.)
2018-01-19, 11:32 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
یه بنده خدایی تعریف می کرد بچه که بودم، رفتم مسجد، سر نمازم با صدای بلند دعا کردم
 "خدایا یه دوچرخه به من بده" ریش سفید محل شنید، گفت: بچه جان، خدا که کارش دوچرخه دادن نیست، کار خدا لطف به بندگانشه، خصوصا بخشش گناهاشون، نه دوچرخه دادن. 
صبح روز بعد رفتم یه دوچرخه دزدیدم و تو مسجد سر نمازم دعا کردم که خدایا منو بابت تمام گناهانم ببخش. 
ریش سفید شنید و گفت: آفرین پسرم، حالا شدی مسلمان خوب و خداپرست.
از آن روز دیگه من راهمو پیدا کردم الان هم یه گوشه مملکت دارم خدمت می‌کنم، اول اختلاس میکنم و بعد نماز و نذری و  توبه!
2018-02-13, 01:00 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
A.ZH آفلاین
IT
*******

ارسال‌ها: 1,590
موضوع‌ها: 608
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 0
RE: مطالب و استاتوس های جالب
نمیدونم کی این ترس از پرت شدن از ارتفاع اومد سراغم!! فکر کنم وقتی جون دوست شدم.
  • خلاصہ کہ با بانجی جامپینگ و پریدن از روی پلہای مختلف تو رودخونہ و تو ارتفاع چادر زدن و این جور تمرینہای وحشت آور تر از بین نرفت کہ نرفت.
    ولی از وقتی کہ شروع کردم بہ این ترس بی اعتنایی کردن و ھمہ جا ازش صحبت نکردن !! این خیلی مہمہ کہ دیگہ بہ کسی نمیگفتم کہ چقدر من میترسم ، یواش یواش کمتر و کمتر شد . 
    نمیگم الان دیگہ از ارتفاع نمیترسم ولی دیگہ پاھام نمیلرزہ از نگاہ کردن بہ پایین و باھاش راحتتر کنار میام، چون میدونم قرار نیست پرت شم.
    حالا اون تمرینہا ھم ممکنہ بی تاثیر نبودہ 
    حالا بہ نظر شما من ترسیدم
    کیا وحشت دارن از پریدن ؟ کیا ندارن؟ و چرا؟ و اونا یی کہ وحشت دارن تا حالا کاری برای این ترس کردی؟
2018-02-13, 01:49 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان