امتیاز موضوع:
  • 87 رای - 2.61 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بچه های دیروز
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#21
RE: بچه های دیروز
[عکس: 500x688_1441812726952470.jpg]

[عکس: 83710533883470113898.jpg]

[عکس: rahafun.com-ketabe-darsi-60-6.jpg]

[عکس: 0.528132001351502429_taknaz_ir.jpg]

[عکس: 0.999704001357547731_taknaz_ir.jpg]
2017-03-30, 08:54 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#22
RE: بچه های دیروز
[عکس: aks-khandedar-radsms-11.jpg]

[عکس: Ghadim-Pic-009.jpg]

[عکس: 14457976359.jpg]

[عکس: nostalgia-radsms18.jpg]

[عکس: 1360s_blog_ir_457_.jpg]
(آخرین تغییر در ارسال: 2017-03-31, 01:30 PM توسط Dave_Doma.)
2017-03-30, 08:58 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#23
RE: بچه های دیروز
[عکس: 14-8-25-10847img12110640.jpg]

[عکس: 3ali3_ghadimi_9_.jpg]

[عکس: 81.jpg]

[عکس: 1360s_blog_ir_446_.jpg]

[عکس: 0.161604001386327535_taknaz.jpg]
(آخرین تغییر در ارسال: 2017-03-31, 01:27 PM توسط Dave_Doma.)
2017-03-30, 09:01 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#24
خاله بازی کن به رسم کودکی / با همان چادر نماز پولکی

پا بـــه پای کــــودکی هــایــــم بیـــا 

کــفــــش هایت را به پا کن تا به تا

قــاه قـــاه خــنـــده ات را ســـاز کن

باز هـــم با خــنده ات اعــــجاز کن

پا بکـــوب و لج کن و راضــی نشو

با کســــی جـــز عشق همبازی نشو

بچه های کوچــــــه را هـــم کن خبر

عـــاقــلی را یــک شب از یادت ببر

خـــــالــه بازی کــن به رسم کودکی

با هــــمان چـــــادر نــــماز پــولکی

طـــعـــم چای و قــــــوری گلدارمان

لـــــحــــظه های ناب بی تکرارمان

مــــادری از جـــنـــس باران داشتیم

در کــــــــنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اســـــــــطوره دنــــــــیای ما

قـــــهرمــــــان باور زیبــــــــای ما

قصه های هـــــر شــب مادربزرگ

ماجـــرای بزبز قـــندی و گــــــرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت

خــنده های کــودکـــی پایان نـداشت

هر کسی رنگ خودش بی شیله بود

ثروت هــــر بچه قـــــدری تیله بود

ای شریــک نان و گـــردو و پنیر !

هـــمکلاسی ! باز دســــــتم را بگیر

مثـل تــو دیگر کسی یکرنگ نیست

آن دل نــازت برایم تـــنگ نیست ؟

رنگ دنـیایـــت هــنوزم آبی است ؟

آسمــــان بـــــاورت مهـتابی است ؟

هـــرکجایی شــــعر باران را بخوان

ســـاده بــاش و باز هــم کودک بمان

باز بـاران با ترانه ، گـــــــریه کن !

کودکی تو ، کـــــود کانـــه گریه کن!

ای رفــیـــق روزهای گــرم و ســرد
ســـادگــی هــایم به سویــم بـاز گرد!

1360s.blog.ir

2017-03-30, 09:03 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#25
RE: بچه های دیروز
[عکس: 1360s_blog_ir_517_.jpg]
(آخرین تغییر در ارسال: 2017-03-30, 09:08 AM توسط Dave_Doma.)
2017-03-30, 09:08 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#26
دیوارامون گلی بود، تلفن هندلی بود


یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
توی این شهرقشنگ یه روزی هیچی نبود
دیوارامون گلی بود تلفن هندلی بود
کارامون هردلی بود گازمون کپسولی بود
برقمون چراغ سیمی لامپ هامونم قدیمی
قفل درها خفتی بود یخچالامون نفتی بود
هرچی بود خوش بود دلا بیخیال مشکلا
زیلوهامون شد قالی همه چی دیجیتالی
کابل، فیبر نوری شد همه چی بلوری شد
حالا چشما وا شده اشکنه پیتزا شده
حالا با اون ور آب جوونا با آب و تاب
شب و روز چت میکنند یعنی صحبت میکنند
آب نباتا قند شده پیکانا سمند شده
کوره ده ها راه دارن چوپونا همراه دارن
توی این بگو بخند عصر همراه و سمند
دل خوش سیری چند!!؟
توکجایی سهراب؟آ
آب را گل کردند،
وچه با دل کردند،
زخمها بردل عاشق کردند،
خون به چشمان شقایق کردند،
درهمین نزدیکی،عشق را دار زدند،
همه جاسایه دیوار زدند،
گفته بودی قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب،
دورخواهم شدازین شهرغریب!
قایقت جا دارد؟
2017-03-30, 09:08 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#27
دهه شصت
این دل پره از ترس از دلهره
ازهمه چی خستس  از همه دلخوره
شُر شُر بارونِ که ازچشمام می باره
گونه هام شده واسش سرسره
 باید برگردم  اما  در بستس
خاموش شدم و نیستم در دسترس
هرچی بیشتر کندم، سقوط سخت تر شد
از هر دست دادی می گیری از همون دست پس
همه چی سر جاشه منم سرپا
زندگیم پل شده منم خرپا
که روم استرس و تنش زیاده  اما
هرچی می دوام فقط می زنم درجا
عجب، چی بگم آخه از این تکرار من 
وقتی به جا علاقه هام شدم یک کارمند
بی میل به ریسک و شدم جوونی سالمند
یه خط صافه زندگیم تا سی سال بعد
وقتی شده سالِ هزار و چارصد و بیست
دیگه واسه ناله  زاریا مادری نیست
تالعی گره خورده به چاله ای
که نزدیکتره وقتی شصت ساله ای...
رجز می خوندی ،حالا زجر و رنج
رو به سقوط مثل یه برج کج
 همیشه جستجو، پیدا نکردی گنج
تارِ موی سفید با پودِ پیری می خوره رج
 
هیچی عوض نشده نیست به این حرفا نیاز
که باید ریش گذاشت یا تیغ زد، صرف با چیاس؟!
طلا اون موقع هم زرد و هنوز نفتا سیاس
توو جیب بچه های امثال زنجانیاس.!.
هرچی پنجره باز بشه بازم بسته ای 
زندگیت وابسته به توافق هسته ای
امیدوارم منقرض بشه نسل این
دهه شصت که حتی خودمونم خسته ایم...
 بهمون گفتن علم خوبه و اصلش اینه
که جلو سوراخ سد وایسی مثل وصله پینه
ولی اونی الان صاحب اسب و زینه  
که تکیه داده به ثروت دست به سینه
نه من و تویی که درس خوندیم بلکه شاید
بتونیم وسط جنگ بشیم از ترکشا رد
این همه رویا تموم شد و فهمیدم
 نور زیاده ولی درخششا کم.!.
2017-03-30, 09:10 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#28
بوی کاهگل
در شب‌های داغ تابستانی کویر، وقتی فارغ از کار روزانه می‌شدی تا ساعاتی را به سکوت و آرامش درونی خود برسی، روی بام «کاهگلی» در پشه‌بندی که دور و ور آن را آب می‌پاشیدند تا بوی کاهگلش نفس را جلا دهد استراحت می‌کردی انصافا، با بوی کاهگل و صمیمیت خانواده سختی کار روزانه از دوش برداشته می‌شد.

در شهرهای کویری که تمام خانه‌ها یکدست کاهگلی بود، لطف، صفا، صمیمیت و مهربونی نیز بیشتر از همیشه به چشم می‌خورد، گویی، خانه‌های کاهگلی با خاکی بودنش مرام صاحبش را به رخ می‌کشید و اهل خانه‌اش را معرفی می‌کرد.
اما اکنون کمتر خانه‌ای می‌بینیم که کاهگلی باشد و شاید هم تنها در یک بافت قدیمی یا در جایی که چشم را از دید خود پنهان می‌کند مشاهده می‌کنیم.کاشانی‌ها و به طور کل ساکنان شهرها و روستاهای کویر مرکزی ایران قبل از شروع بارندگی‌ها یعنی اوایل پاییز همزمان با پایان موسم برداشت گندم به فکر اندود کردن دیوارها و بام‌های خود می‌افتادند.
خانه‌های خشت و گلی کویر هم با ملات کاهگل اندود می‌شد. این ملات را با کاه و خاک رس و آب می‌ساختند. کشاورزها پس از برداشت گندم، کاه خرمن‌های خود را در جوال بسته‌بندی می‌کردند و برای فروش به شهر می‌فرستادند و کسانی که بنای بام اندود داشتند آن را با خاک رس می‌خریدند.
باربران با گاری، بار خاک رس و کاه سفارش صاحب‌خانه را پشت در خانه‌ها تخلیه می‌کردند و کارگران اندودکار بلافاصله مشغول ساخت کاهگل می‌شدند.
ابتدا خاک چسبنده رس را با کاه مخلوط می‌کردند، الیاف کاه باعث مقاومت این ملات می‌شد و افزودن آن به خاک باید دقیق صورت می‌گرفت.سپس انباشت کاه و خاک را به صورت تپه‌ای درمی‌آوردند، پس از آن میان تپه را گود می‌کردند و به آرامی به داخل آن آب اضافه می‌کردند.
بعد از آن مخلوط خاک و کاه دامنه تپه را با بیل به آب می‌ریختند و آن را با هم می‌آمیختند. پس از جذب کامل آب در خاک رس، کارگران با پاهای خود آن را لگد می‌کردند که به آن پامال می‌گفتند.
کارگران، کاهگل را آنقدر پامال می‌کردند تا آن ملات بخوبی ورز داده شود و به شکل خمیر درآید. سپس ملات کاهگل را در ظروفی می‌ریختند و با نردبام به پشت‌بام منتقل می‌کردند و استادکار با ماله، لایه‌ای از آن را روی بام پهن و تسطیح می‌کرد.
کاهگل عایق رطوبتی، حرارتی، صوتی و نوری خانه‌های قدیمی بود. سرما و گرما از آن عبور نمی‌کرد، در مقابل برف و باران نفوذناپذیر بود، همهمه و سروصدای داخل اتاق را خارج نمی‌کرد و رنگ آن نور خیره‌کننده آفتاب را برای کویرنشینان مطبوع می‌کرد.
از همه مهم‌تر بوی دل‌انگیز کاهگل خیس خورده را مگر می‌توان از خاطرات مردم این دیار پاک کرد.
در عصرهای بهار و تابستان، خیلی از کدبانوهای کاشانی وقتی حیاط خانه را آب و جارو می‌کردند وقتی کمی آب به دیوارهای کاهگلی می‌پاشیدند بوی آن همه را مدهوش می‌کرد. به قول سهراب سپهری «شب‌های داغ تابستان وقتی که خودآگاهی آدم ذوب می‌شد، روی بام (کاهگلی)‌ می‌خوابیدیم در پشه‌بند، دور و ور آب می‌پاشیدیم، بوی کاهگل تا ته خواب‌هایم می‌دوید.»

منبع: آفتاب
2017-03-30, 09:12 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#29
RE: بچه های دیروز
[عکس: 88877827007197239592.jpg]


[عکس: SdeDZlGfcM.jpg]


[عکس: B8sJcc7ouz.jpg]


[عکس: 545445.jpg]

[عکس: 544545.jpg]


[عکس: IMG12454450.jpg]
2017-03-30, 09:14 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آنلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,094
موضوع‌ها: 1,445
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#30
بهشون احترام بگذاریم
قبلنا تو مهمونی ها همه به شکل 
(O) 
میشستند و باهم حرف میزدند.
یکم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل
(ن) 
مینشستند. تلویزیون جلو و بقیه روبروش!
اما الان ها
همه تو مهمونی ها اینجوری مینشینند
: : : : : : : : : : . .
هر کسی با گوشی خودش ( : ) !!
اگه گفتی اون دو نقطه تنها آخر کیا هستند!!
پدربزرگ و مادر بزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و وایبر و لاین ندارند!
همونها که قبلا برای جمع های مهمونی خاطره تعریف میکردند و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن!!
همونها که کم کم از بین ما میرن و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودن.
به احترام بزرگترها در مجالس و مهمونی ها گوشی هامون رو از جیبهامون درنیاریم





[عکس: 1360s_blog_ir_488_.jpg]
2017-03-30, 09:19 AM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان