امتیاز موضوع:
  • 29 رای - 2.76 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درس 21
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#1
درس 21
Plea ˈpliː 
Request; appeal; that which is asked of another
درخواست، خواهش، آنچه از دیگری خواسته می شود


The employees turned in a plea to their boss for higher pay.
کارمندان از رئیس شان در خواست دستمزد بیشتری نمودند.
The president’s plea to release the captives was denied by the enemy.
دشمن درخواست رئیس جمهور برای آزادی اسرا، را رد کرد.
In court today, the judge consented to the lawyer’s plea for a light sentence.
در دادگاه امروز قاضی با خواهش وکیل برای محکومیت جزئی موافقت نمود.
زبان رمزی: پلیز درخواست و دادخواستم رو انجام بده.


[عکس: 3394529-130720124837.png]



[عکس: 2823362-130503213819.png]




[عکس: 3018882-130504045553.png]



[عکس: 4684954-131105052715.png]




[عکس: 12398.plead.jpg]
(آخرین تغییر در ارسال: 2019-05-01, 09:47 PM توسط Dave_Doma.)
2019-04-30, 01:47 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#2
RE: درس 21
Weary ˈwɪri 
Tired
خسته

I am weary of debating the same topic all day.
از اینکه تمام روز روی یک موضوع بحث کنم، بیزارم.
The farmer grew weary of bringing in the harvest every year for the past forty summers.
کشاورز از برداشت محصول سالانه در چهل تابستان گذشته خسته شد.
Let me rest my weary bones here before the march commences.
اجازه بده قبل از اینکه راهپیمایی شروع شود تن خسته ام اینجا استراحت کند.
زبان رمزی: وی رو نگاه کن چقدر خسته و بیزار و کسل شده.



[عکس: 4961608-131119231911.png]



[عکس: 3191233-130523011145.png]




[عکس: 4937428-131227133827.png]






[عکس: weary-face.png]
(آخرین تغییر در ارسال: 2019-05-01, 11:22 PM توسط Dave_Doma.)
2019-05-01, 09:55 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#3
RE: درس 21
Collide kəˈlaɪd 
Come together with force
بر خورد شدید

When the two autos collided, the people in the fragile smaller car perished.
وقتی آن دو اتومبیل بهم خوردند، سرنشینان اتومبیل ظریف و کوچکتر جان باختند.
Committees are exploring ways of keeping cars from colliding.
گروه هایی در حال بررسی شیوه های جلوگیری از تصادف خودروها هستند.
In my estimate the two bicycles collided at five o’clock.
با ارزیابی من آن دو دوچرخه ساعت پنج با هم تصادف کردند.
زبان رمزی: کله آیدا و ندا به هم خورد و با هم تصادف کردند.

[عکس: collide.jpg]



[عکس: 2408134-130503195828.png]



[عکس: 675441-130913135345.png]




[عکس: 4684954-131105053200.png]



[عکس: 6543016-141112072815.png]





[عکس: 4316668-130707142815.png]
2019-05-01, 09:59 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#4
RE: درس 21
Confirm kənˈfɜːrm 
Prove to be true or correct; make certain
اثبات اینکه چیزی درست یا صحیح است، اطمینان دادن

The way Victor talked back to his mother confirmed that he was defiant.
آنطور که «ویکتور» جواب مادرش را می داد، تأیید می کرد که او آدم سرکشی است.
A probe of the criminal’s background confirmed that he had been in jail numerous times.
بررسی پیشینه ی مجرم نشان می داد که دفعات متعددی در زندان بوده است.
Years of research confirmed the theory that smoking is harmful.
سال ها تحقیق این نظریه را تأیید کرد که سیگار کشیدن مضر است.
زبان رمزی: ناراحت شدی که اون فیلم رو جشنواره تایید نکرد؟


[عکس: confirm.jpg]



[عکس: 4937428-131227134303.png]



[عکس: 6218354-140819144410.png]




[عکس: 4759485-131010175041.png]



[عکس: 6543016-141112073017.png]
2019-05-01, 10:05 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#5
RE: درس 21
Verify ˈverəˌfaɪ 
Prove to be true; confirm
اثبات اینکه چیزی درست است، تأیید کردن


A ‘yes man’ is an employee who will verify everything the boss says.
یک فرد «بله قربان گو» کارمندی است که هرچه رئیس می گوید تصدیق می کند.
I was there as a witness to verify the charges against the bus driver.
من به عنوان شاهد برای تأیید اتهامات علیه راننده اتوبوس، آنجا بودم.
The data I turned in were verified by the clerks in our office.
اطلاعاتی را که ارائه دادم توسط کارمندان اداره تأیید شد.
زبان رمزی: وارسی کردن و بازبینی کردن خیلی فایده داره.



[عکس: 4753505-131006185557.png]



[عکس: 4262282-130729041711.png]



[عکس: 6218354-140819150418.png]




[عکس: verify.png]



[عکس: learn-data-claim-checklist-illustration.png]
(آخرین تغییر در ارسال: 2019-05-01, 10:11 PM توسط Dave_Doma.)
2019-05-01, 10:10 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#6
RE: درس 21
Anticipate ænˈtɪsəˌpet 
Look forward to; expect
چشم انتظار بودن، انتظار داشتن

We anticipate a panic if the news is revealed to the public.
ما پیش بینی می کنیم اگر خبر برای مردم فاش شود، دلهره و هراس ایجاد می کند.
Harriet anticipated the approach of the mailman with fright.
«هاریت» با وحشت انتظار نزدیک شدن پستچی را می کشید.
With his weird powers, Lonnie was able to anticipate the ringing of the telephone.
«لونی» با قدرت های عجیب خود می توانست زنگ زدن تلفن را پیش بینی کند.
زبان رمزی: پیش‌بینی کردند که آنتن سی پست خراب شده.


[عکس: anticipate.jpg]



[عکس: Tech-group-must-anticipate-the-risks-as-...31x334.jpg]



[عکس: 5665161-140722084355.png]



[عکس: 3018882-130503234257.png]
(آخرین تغییر در ارسال: 2019-05-01, 11:23 PM توسط Dave_Doma.)
2019-05-01, 10:14 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#7
RE: درس 21
Dilemma dəˈlemə 
Situation requiring a choice between two evils; a difficult choice
موقعیتی که نیازمند انتخاب بین دو چیز بد است، یک انتخاب دشوار


It is sensible not to panic in the face of a dilemma.
عاقلانه این است که در رویارویی با یک معضل نترسیم.
Lottie faced the dilemma of whether to approve of the operation or not.
«لتی» بر سر دو راهی قبول یا عدم قبول عمل جراحی قرار گرفت.
In the ‘Lady or the Tiger,’ the hero had the dilemma of which door to open.
در داستان «بانو یا ببر» قهرمان داستان در این مخمصه بود که کدام در را باز کند.
زبان رمزی: دل ما تو دو راهی گیر کرده و وضعیت رو دشوار کرده.


[عکس: dilemma.jpg]

[عکس: 4961608-131119230530.png]


[عکس: dilemma-1566@1x.jpg]

[عکس: 3018882-130503234252.png]

[عکس: 5651828-140520073526.png]

[عکس: dilemma.jpg]

[عکس: 4937428-131227135328.png]
(آخرین تغییر در ارسال: 2019-05-11, 05:14 PM توسط Dave_Doma.)
2019-05-11, 05:14 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#8
RE: درس 21
Detour ˌdɪˈtʊr 
A roundabout way
یک مسیر انحرافی


Pop was uneasy about taking the detour in the strange town.
«پاپ» درباره عبور از جاده فرعی در این شهر غریب نگران بود.
In order to evade city traffic, Anthony took a detour.
«آنتونی» برای فرار از ترافیک شهر، از جاده فرعی رفت.
The detour took us ten miles off our course.
جاده فرعی، مسیر ما را ده مایل کوتاه تر کرد.
زبان رمزی: دیروز تور از راه فرعی رفت و منحرف شد.






[عکس: detour.jpg]

[عکس: detour1-271x300.jpg]


[عکس: 781373-130503190317.png]

[عکس: HvkyT5utRTMdmTd05Bhr_detour.jpg]

[عکس: 3003.detour.jpg]

[عکس: detour.gif]

[عکس: 6919569_G.jpg]
2019-05-11, 05:22 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#9
RE: درس 21
Merit ˈmerət 
Goodness; worth; value
خوبی، ارزش


There is little merit in lying to those you love.
خوبیت ندارد به کسانی که دوستشان دارید دروغ بگویید.
My brother was promoted because of merit, not because of friendship.
برادرم بخاطر شایستگی ترفیع گرفت نه بخاطر رفاقت.
I can’t see any merit in your proposal.
من در پیشنهاد شما هیچ نکته ی مثبت و خوبی نمیبینم.
زبان رمزی: مری تونست شایستگیشو نشون بده وسزاوار تشویق بود .







[عکس: merit.jpg]

[عکس: 4515484-130909123117.png]


[عکس: 6543016-141112074603.png]

[عکس: 3018882-130509225233.png]

[عکس: images?q=tbn:ANd9GcRubFXusYvzMc1oVFBae6A...eItAZdBhfE]
2019-05-11, 05:28 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ
Dave_Doma آفلاین
عضو

ارسال‌ها: 4,138
موضوع‌ها: 1,470
تاریخ عضویت: 2013 Nov
اعتبار: 2
#10
RE: درس 21
Transmit trænzˈmɪt 
Send over; pass on; pass along; let through
فرستادن، انتقال دادن، عبور دادن


Garcia’s message was transmitted to the appropriate people.
پیام «گارسیا» به افراد مربوط ارسال شد.
Scientists can now transmit messages from space vessels to earth.
اکنون دانشمندان می توانند پیام های سفینه های فضائی را به زمین ارسال کنند.
Our local radio station does not transmit broadcasts after midnight.
ایستگاه رادیو محلی ما پس از نیمه شب برنامه ای پخش نمی کند.
زبان رمزی: ترانزیت کالاها رو انتقال میده.





[عکس: transmit.jpg]

[عکس: 2592776-130504092802.png]


[عکس: 4732940-130928164556.png]
2019-05-11, 05:33 PM
پ.خ ارسال‌ها پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 2 مهمان